بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد

صائب تبریزی- غزل شماره 3114

بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد

گل این بوستان خمیازۀ آغوش می باشد

دوامی نیست حسن نازپروردان بستان را

که خون لاله و گل هفته ای در جوش می باشد

به تلخی تا نکرد از خواب شیرین پشه بیدارم

ندانستم که نیشی لازم هر نوش می باشد

مکن ای خرمن گل سرکشی با ما تهیدستان

که این اوراق را شیرازه از آغوش می باشد

نباشد دیده های شرمگین را بهره از روزی

تهی چشمی ز نعمت قسمت سرپوش می باشد

مرا از خانۀ زنبور شهد این نکته روشن شد

که چون افتاد منزل مختصر، پرنوش می باشد

ز جوش باده تا شد خشت خم سیراب، دانستم

که رزق خاکساران بادۀ سرجوش می باشد

سراپا چشم شو تا دامن مطلب به دست آری

که زر چون حلقه گردد جای او در گوش می باشد

ببند از گفتگو لب تا دلت روشن شود صائب

که این آیینه را صیقل لب خاموش می باشد

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها