
صائب تبریزی- غزل شماره 3018
دماغ خشک ما را بادۀ رنگین نمی سازد
شراب آتشین با کاسۀ چوبین نمی سازد
نگیرد رنگ از فانوس رنگین شعلۀ سرکش
می گلگون رخِ زرد مرا رنگین نمی سازد
هنرمندی اگر این قدر دارد، جز به خون خود
دهان تیشۀ فرهاد را شیرین نمی سازد
نسازد قدردان وقت را شور جنون غافل
که خواب بلبلان را فصل گل سنگین نمی سازد
به شکر، خسرو دوشاب دل، پیوست از شیرین
سر پوچ هوسناکان به یک بالین نمی سازد
ز بس سود از سفر برخاست در ایام ما صائب
حنا را رفتن هندوستان رنگین نمی سازد