لبش از خندۀ دندان نما جان تازه می سازد

صائب تبریزی- غزل شماره 3012

لبش از خندۀ دندان نما جان تازه می سازد

شراب صبح جان می پرستان تازه می سازد

اگرچه صفحۀ روی تو از خط کافرستان شد

همان صبح بناگوش تو ایمان تازه می سازد

نظر سیراب می گردد چو یاقوت از تماشایش

سفالی را که آن خط چو ریحان تازه می سازد

غبار خاطر من بیش می گردد ز تردستان

زمین تشنه را هر چند باران تازه می سازد

نسیم صبح پیغام که می آرد به این گلشن؟

که از هر غنچه شاخ گل گریبان تازه می سازد

دل آزادۀ ما هم ز برگ عیش می بالد

لباس سرو را گر نوبهاران تازه می سازد

مدار امید آسایش برون نارفته از عالم

نفس غواص در بیرون عمان تازه می سازد

فریب مردمی صائب مخور از چشم پرکارش

که از بهر شکستن عهد و پیمان تازه می سازد

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها