دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد

صائب تبریزی- غزل شماره 2943

دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد

وگرنه بلبل از هر غنچه ای روی دلی دارد

منم کز خاکساریها ندارم بهره ای، ورنه

به حاصل می رسد هر کس زمین قابلی دارد

مروت نیست گوش نازک گل را خراشیدن

وگرنه بلبل خاموش ما درد دلی دارد

نمی آید ز شوق سنگ طفلان بر زمین پایم

نماند بر زمین هر کس جنون کاملی دارد

مرا سرگشتگی نگذاشت بر زانو گذارم سر

خوشا منصور کز دار فنا سرمنزلی دارد

ز شرم تنگدستی از گریبان بر نیارد سر

وگرنه قطرۀ ما همت دریا دلی دارد

ز برگ عیش خالی نیست سرو از بی بری هرگز

بود بی حاصلی گر زندگانی حاصلی دارد

به چشم کم مبین تا می توانی هیچ خردی را

که از هر ذره آن خورشید تابان محملی دارد

کریمان را بلندآوازه سازد جود محتاجان

خوشا دریا که چون ابر بهاران سایلی دارد

نیندیشد ز دیوان قیامت هر که مجنون شد

حسابش پاک باشد هر که فرد باطلی دارد

شراب کهنه دارد نوجوان دایم مرا صائب

نگردد پیر هرگز هر که پیر جاهلی دارد

 

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها