
صائب تبریزی- غزل شماره 2786
دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید
چون رسد نوبت به عیب خود، نظر احول کنید
باعث رنگینی دیوانِ محشر می شود
چهره از اشک پشیمانی اگر جدول کنید
قامت خم چون مه نو در کمین پس خم است
زودتر آیینۀ تاریک خود صیقل کنید
پردۀ ظلمت به قدر روشنی گردد زیاد
عالمی بر خود چرا تاریک از مشعل کنید؟
تا بوَد دل در درون سینه بیتابی بجاست
این سپند شوخ را بیرون ازین منقل کنید
کوته اندیشی است دیدن اول هر کار را
در مآل کارها اندیشه از اول کنید
دردسر بسیار دارد پاس دلها داشتن
شانۀ آن زلف را زنهار از صندل کنید
مشرق خورشید تابان می شود صائب چو صبح
سینۀ خود را به نورِ صدق اگر صیقل کنید