شوخی میخانه از محراب می باید کشید

صائب تبریزی- غزل شماره 2755

شوخی میخانه از محراب می باید کشید

از سراب خشک، ناز آب می باید کشید

صحبت آیینه رویان زنگ از دل می برد

بادۀ روشن شب مهتاب می باید کشید

می کند کار می و مطرب سرود بلبلان

وقت گل دست از شراب ناب می باید کشید

وسعت دریا پریشان می کند زلف حواس

خویش را در حلقۀ گرداب می باید کشید

تاب آلایش ندارد دامن پاک فنا

از دوعالم دست و دل را آب می باید کشید

آه ازین شورش که ناز دولت بیدار را

از سبک قدران سنگین خواب می باید کشید

دامن سیماب را آیینه نتواند گرفت

دست از اصلاح دل بیتاب می باید کشید

هیچ طاعت همچو احیای زمین مرده نیست

باده را در گوشۀ محراب می باید کشید

با گلوی تشنه نتوان رفت راه نیستی

از دم تیغ شهادت آب می باید کشید

می کند گوش گران کوته زبان خلق را

سدّ آهن پیش این سیلاب می باید کشید

در طریق سعی می باید نفس را سوختن

سرمه ای در چشم سنگین خواب می باید کشید

تا چو خورشید درخشان مطلعی رنگین کنی

از شفق صد کاسۀ خوناب می باید کشید

تا شوی سرحلقۀ نازک خیالان چون کمر

روزگاری مشق پیچ و تاب می باید کشید

تا نگردیده است خاکت کوزه از شور جنون

انتقام از چرخِ چون دولاب می باید کشید

چون بدخشان سنگ خود را لعل کردن سهل نیست

منّت خورشید عالمتاب می باید کشید

کشتی دل جز سبکباری ندارد بادبان

دامن رغبت ز خورد و خواب می باید کشید

با دهان خشک در آغوش دریا چون صدف

انتظار گوهر نایاب می باید کشید

سینۀ گرمی به دست آور، و گرنه نازها

از سمور و قاقم و سنجاب می باید کشید

یا نمی باید کمر بستن درین دریا چو موج

یا گلیم خار وخس از آب می باید کشید

در دل شبها به عذر روسیاهی گاه گاه

قامتی چون شمع در محراب می باید کشید

غوطه زن در بحر حیرت، ورنه از هر موجه ای

همچو ماهی وحشت قلّاب می باید کشید

چارۀ دردسر عقل است صائب دُرد می

صندلی بر جبهه زین سیلاب می باید کشید

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها