
صائب تبریزی- غزل شماره 2652
شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود
کعبه بر زنجیر مجنون حلقۀ دیگر فزود
هر چه از جان کاستم افزود بر جسم ضعیف
هر چه کم گردید از اخگر به خاکستر فزود
خصمی بخت سیه ما بیکسان را بس نبود
کآسمان بر روی آن داغی هم از اختر فزود
مهربانی آب در جوی هنر می آورد
روی گرم شعله بر خوشبویی عنبر فزود
جوهر ذاتی رهین منّت مشّاطه نیست
بحر نتواند به کوشش آب بر گوهر فزود
آه صائب رو به صحرای قیامت چون نهاد
شعله ها بر گرمی هنگامۀ محشر فزود