
صائب تبریزی- غزل شماره 2510
پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند
پردۀ تبخال تب را بیشتر رسوا کند
خردۀ راز محبّت می شکافد سینه را
این شرار شوخ کار تیشه با خارا کند
بر نیاید هر تُنُک ظرفی به حفظ راز عشق
بادۀ پرزور کار سنگ با مینا کند
تنگدستی نفس سرکش را شود رهبر به حق
ابر چون بی آب گردد روی در دریا کند
کی خیالش می شود در دل مصوّر بی نقاب؟
حسن محجوبی که بر آیینه استغنا کند
نیست از عرض تجمّل تنگ چشمان را گزیر
دانه صد تیغِ زبان در خوشه ای پیدا کند