
صائب تبریزی- غزل شماره 2380
عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد
جامۀ سرگشتگی بر قامت من راست است
گردباد این رقصها در دامن هامون نکرد
بیغمی روی مرا بر روی آتش داشته است
بادۀ گلرنگ رخسار مرا گلگون نکرد
عمرها با دختر رز همدم و همخانه بود
زندگانی کس به حکمت همچو افلاطون نکرد
زیر بار منّت زلفش همین شمشاد نیست
سرو بی تحریک قدّش مصرعی موزون نکرد
در چنین فصلی که آتش سر برون آرد ز سنگ
عندلیب ما سر از کنج قفس بیرون نکرد
دست از ویرانی من پستی طالع نداشت
تا غبار دل مرا هم کسوت قارون نکرد