ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد

صائب تبریزی- غزل شماره 2366

ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد

لذّت آوارگی بر من زمین را تنگ کرد

نیست آسان سینه روشن کردن از گرد ملال

صبح دم را باخت تا آیینه را بی زنگ کرد

اشک تلخی در بساطش ماند از برگ حیات

هر که چون گل زندگانی صرف آب و رنگ کرد

کوه را برق تجلّی در فلاخن می نهد

کوهکن چون صورت شیرین رقم بر سنگ کرد؟

بر جبین ما نخواهد ماند گرد معصیت

بحر خواهد سیل را با خویشتن یکرنگ کرد

می برم در بیضۀ فولاد بر جوهر حسد

بس که پیکان ستم بر دل نفس را تنگ کرد

عشق و شاهی شد یقین هم پلّۀ یکدیگرند

چرخ تا پرویز را با کوهکن همسنگ کرد

در جهان می خواست قحط شبنم جان افکند

آن که مژگان ترا چون مهر زرّین چنگ کرد

این جواب آن غزل صائب که می گوید سعید

بر رم آهو بیابان را ز شوخی تنگ کرد

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها