از غیرت رکابت از دیده خون روان است

صائب تبریزی- غزل شماره 2226

 

از غیرت رکابت از دیده خون روان است

امّا چه می توان کرد پای تو در میان است!

پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما را

هرچند سجدۀ ما بیرون آستان است

در پلّۀ ترقّی است مشرب چو عالی افتاد

از خاک زود خیزد تاکی که خوش عنان است

مُهر لب خموشی است دستی که خالی افتاد

آن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است

با قامت خم از عمر استادگی مجویید

پا در رکاب باشد تیری که در کمان است

از جویبار همّت تخمی که آب گیرد

گر زیر خاک باشد بالای آسمان است

در گلشنی که گلها دامنکشان گذشتند

بلبل ز ساده لوحی در فکر آشیان است

سیلاب غافلان را از دیده می برد خواب

خواب مرا گرانی از عمر خوش عنان است

دنبال ماندگان را هر کس که دست گیرد

در منزل است هرچند دنبال کاروان است

از پای خفتۀ ماست منزل بلند صائب

عمر ره است کوته تا کاروان روان است

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها