
صائب تبریزی- غزل شماره 2048
داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست
چون صبح چاک سینۀ من بخیه گیر نیست
این شکر چون کنیم که پهلوی خشک ما
در زیر بار منّت نقش حصیر نیست
فکر کمین مکن که تماشایی ترا
پای گریز چون هدف از پیش تیر نیست
آیینه ای کجاست که بر کور باطنان
روشن شود که طوطی ما را نظیر نیست
در چشم ما که واله ابروی مصرعیم
بین السّطور هیچ کم از جوی شیر نیست
صائب در آب سیل بشود دست را ز دل
این خانۀ شکسته عمارت پذیر نیست