باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟

صائب تبریزی- غزل شماره 2018

 

باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟

می بایدم گذشت ز تنگ دهان دوست

هر کوچه کهکشانی و هر خانه مشرقی است

از فیض آفتاب ثریّا فشان دوست

نتوان به خامۀ دو زبان حرف دوست گفت

لب بسته ایم یکقلم از داستان دوست

از گیر و دار سبحه و زنّار فارغ است

دستی که ماند در ته رطل گران دوست

من کیستم که روی نتابم ازین مصاف؟

گردون زره شده است ز زخم سنان دوست

باید به زخم چنگل شهباز تن دهد

چون بهله هر که دست کند در میان دوست

یک موی در میان من و او نمانده است

پیچیده ام چو تاب به موی میان دوست

سنگ نشان ز حالت منزل چه آگه است؟

از دیر و کعبه چند بپرسم نشان دوست؟

عاشق به کعبه حاجت خود را نمی برد

خاک مرا عشق بود آستان دوست

بر هر که دست می زنم از دست رفته است

در حیرتم که از که بپرسم نشان دوست؟

صائب زبان بگز که درین انجمن کلیم

تا دست و لب نسوخت، نشد همزبان دوست

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها