بنای صبر که همسنگ کوه الوندست

صائب تبریزی- غزل شماره 1671

بنای صبر که همسنگ کوه الوندست

به یک اشارۀ موی میان او بندست

کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟

ز چشم آهو، مجنون ما نظربندست

به یک اشاره گره می گشاید از ابرو

فغان که بند قبای تو سست پیوندست

قسم به مصحف خطّ غبار عارض تو

که پیش خط دلم از زلف بیشتر بندست

گلوی خامه ز وصفش چو شمع می سوزد

چه چاشنی است که با آن دهان چو قندست

به توتیا نکند چشم التفات سیاه

به خاک پای تو چشمی که آرزومندست

تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان

نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست

به پارۀ دل و لخت جگر قناعت کن

که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها