در پریشان نظری غیر پریشانی نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 1614

در پریشان نظری غیر پریشانی نیست

عالمی امن تر از عالم حیرانی نیست

قفس تنگ فلک جای پر افشانی نیست

یوسفی نیست درین مصر که زندانی نیست

از جهان با دل خرسند بسازید چو مور

کاین گهر در صدف تاج سلیمانی نیست

چون ره مرگ سفیدی کند از موی سفید

وقت جمعیّت اسباب تن آسانی نیست

تیر کج را ز کمان دور شدن رسوایی است

زیر گردون وطن ما ز گرانجانی نیست

نیست از نقص جنون، خانه نشین گر شده ایم

عشق، شهری است درین عهد، بیابانی نیست

ساده کن لوح دل روشن خود را از نقش

که بصیرت به سواد خط پیشانی نیست

در دل خاک، شهان گنج گهر گر دارند

گنج بی سیم و زران جز غم پنهانی نیست

به که بر لب ننهد ساغر بی پروایی

هر که را حوصلۀ زهر پشیمانی نیست

سر زلف تو نباشد، سر زلف دیگر

از برای دل ما قحط پریشانی نیست

اژدها می شود این مار ز مهلت صائب

رحم بر نفس نمودن ز مسلمانی نیست

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها