
صائب تبریزی- غزل شماره 1549
از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است
خون ما گرچه حرام است چو می، خوردن آن
پیش این سنگدلان آب حلالی شده است
آفتاب سخنش گرد جهان می گردد
هر که ز اندیشۀ باریک هلالی شده است
مختصر کن سخنم را به شکرخندۀ لطف
که چراغ گله ام فتنۀ بالی شده است
خطرم چند چو طاوس بود از پر و بال؟
بر من این نکتۀ رنگین چه وبالی شده است
بر تن باد صبا پیرهن یوسف مصر
از تب رشک تو فانوس خیالی شده است
دل آسوده ات از حال به حالی گردد
گر بدانی تو که صائب به چه حالی شده است