تا جنون انجمن افروز دل خونین است

صائب تبریزی- غزل شماره 1508

 

تا جنون انجمن افروز دل خونین است

دیدۀ شیر مرا شمع سر بالین است

خون خور و مهر به لب زن که درین عبرتگاه

نفس نافه ز خونین جگری مشکین است

در و دیوار چمن مست شد از خندۀ گل

این چه شوری است که با این میِ لب شیرین است

این نه لاله است که از مستی سودازدگان

دامن دشت جنون پر ز کف خونین است

سرخی چشم من از خجلت بی اشکیهاست

این سفالی است که بی می چو شود رنگین است

تن پرستان و سبک خیزی محشر، هیهات

هر که شب سیر خورد وقت سحر سنگین است

علَم معرکۀ فتح بود پای ثبات

لنگر بحر پر آشوب جهان تمکین است

صلۀ فکر بلندست شنیدن صائب

گوش بی حوصلگان تشنه لب تحسین است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها