دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است

صائب تبریزی- غزل شماره 1483

دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است

دانه را از دهن مور گرفتن ستم است

خون خود ما به دو چشم تو نمودیم حلال

باده از مردم مخمور گرفتن ستم است

سخن تنگدلان را نبود پا و سری

خرده بر غنچۀ مستور گرفتن ستم است

در تنوری چه نفس راست نماید طوفان؟

سر این بادۀ پر زور گرفتن ستم است

شور باشد نمک محفل ما باده کشان

بر جراحت ره ناسور گرفتن ستم است

به قدح دست مکن پیش خم باده دراز

تا بود مهر، ز مه نور گرفتن ستم است

عشق در عقل تهی مغز عبث پیچیده است

پنجه با مردم بی زور گرفتن ستم است

گرچه ظرف سخن حق نبود مردم را

دهن جرأت منصور گرفتن ستم است

در چنین وقت که از دست تو می ریزد آب

دست بر آتشم از دور گرفتن ستم است

دزد را دار کند راست، ترحّم مکنید

که عصا را ز کف کور گرفتن ستم است

زخم در کان نمک کهنه نگردد صائب

دل ازین عالم پر شور گرفتن ستم است

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها