
صائب تبریزی- غزل شماره 1384
آه سردم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
خون بلبل را خوان از گلسِتان خواهد گرفت
شعلۀ حسن جهانسوزت فرو خواهد نشست
لاله ات را داغ حسرت در میان خواهد گرفت
سنبل زلفت ز یکدیگر پریشان می شود
هر گرفتاری به شاخی آشیان خواهد گرفت
سرمۀ آشوب خواهد ریخت از مژگان تو
ماه نو از دست ابرویت کمان خواهد گرفت
ملک حسنت را کز آن صبح تجلّی گوشه ای است
لشکر خط قیروان تا قیروان خواهد گرفت
شعلۀ واسوختن از سینه ها سر می کشد
آتش بیتابیَت در مغز جان خواهد گرفت
بوسه دندان تغافل بر جگر خواهد نهاد
سجده احرام سفر زان آستان خواهد گرفت
رنگریزیهای پی در پی تماشا کردنی است
در گلستانت دم سرد خزان خواهد گرفت