سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است

صائب تبریزی- غزل شماره 1123

سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است

گل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده است

نه لباس تندرستی، نه امید پختگی

میوۀ خامم به سنگ از شاخسار افتاده است

در چنین وقتی که شاخ خشک ما در آتش است

حلّۀ رحمت ز دوش نوبهار افتاده است

ناامیدی می کند خون گریه بر احوال من

کشت امّیدم ز چشم نوبهار افتاده است

هرگز از من چون کمان بر دست کس زوری نرفت

این کشاکش در رگ جانم چه کار افتاده است؟

آفتاب نشأه تا از مشرق مغزم دمید

کوکب عقلم ز اوجِ اعتبار افتاده است

شکر گردون ستمگر می کند هر صبح و شام

کار صائب تا به اهل روزگار افتاده است

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها