شعری از افشین شاهرودی

 

امروز

ماه به سربازی رفت

مادرم می‌گوید

پوتین بچگانه پیدا نمی‌شود

اما پدرم معتقد است

جنگ شوخی‌بردار نیست

میوه‌ها می‌رسند

و باغچه سیب‌باران می‌شود

من به مرخصی مرضیه خواهم رفت.

دیروز

پسر همسایه

با پای مصنوعی

از جبهه برگشت

مادرش می‌گوید

پای پسرم

دیگر درد نمی‌گیرد

درخت انار همسایه

امسال نارنجک داد.

جنگ تمام شد

و ماه

با یک توپ پلا‌ستیکی

به خانه برگشت

مادرم

علا‌مت محاسبه را

از روی شیشه پاک کرد

و گفت

پروانه‌های سوخته

ضرب در بوته‌های نروییده

می شود پانصد و نود و هشت.

امروز

باز هواپیماها

آسمان را خط‌خطی کردند

آنقدر خط‌خطی کردند ‌

تا خواب باغچه

در رنگ‌های پاییزی آشفت

مادرم

جسد مرا

روی دست گرفته

فریاد می‌زد

آسمان این کودک را

برای پرنده‌ها ساخته بودیم!


واژگان کلیدی: اشعار افشین شاهرودی،نمونه شعر افشین شاهرودی،شعر های افشین شاهرودی، شاعر افشین شاهرودی،شعری از افشین شاهرودی،یک شعر از افشین شاهرودی،شعرهای افشین شاهرودی،شعر نو افشین شاهرودی،عکاس افشین شاهرودی.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها