تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه

شماره 198

تابوت مرا باز کن ای خواجه زمانی

وز صورت ما بین ز رخ دوست نشانی

تا دیده ی چون نرگس ما بینی در خاک

از خون دل ما شده چون لاله ستانی

تا دو لب پر گوهر ما بینی در خاک

در گور چو پر خاک یکی غالیه دانی

تا قامت چون تیر مرا بینی در گل

چفته شده و خشک چو بی توز کمانی

ما کشته ی چشم بد چرخیم وگرنه

اینجا چه کند خفته تر و تازه جوانی

نادیده چو شاهان جوان بخت به ناگاه

برساخته از تخته ی تابوت نشانی

یک نو خط نوشاد میفتاد به صد قرن

زین چنبر گردنده به صد قرن قرانی

آن جامه که میل تن ما بود بد و بیش

از مردن او گور بپوشید چنانی

ای دوست چو سودی نکند گوهر ما را

آن به که نکوشی بخروشی به فغانی

نان پیش فرست از پی آن کامدگان را

آبیست درین در ز پی دادن نانی

خرپشته ی ما بیش میارای که ما را

هر روز می آراسته بخشند جنانی

اینجا همه لطفست کسی را که نبودست

هرگز به خدا و به رسولانش گمانی

زانگونه که گر هیچ بپرسی ز تو هر خاک

زین شکر عجب نیست که بی کام و زبانی

از بس کرم و لطف خداوند برآید

آوازه ی المنة لله به جهانی

بی خدمت او کس به همه جای مماناد

چون خامه و چون نیزه یکی بسته میانی

دیدیم که اندر ره او شرک نگنجد

خود را ز همه باز خریدیم به جانی

ای پیر همان کن تو که ما روز جوانی

حقا که در این بیع نکردیم زیانی

با خدمت حق باش که گر باشی ور نه

از مرگ بیابی به همه عمر امانی

کز بهر تو یک روز همین بانگ برآید

در گوش عزیزانت که بیچاره فلانی

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها