
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه
شماره 111
ای مرد سفر در طلب زاد سفر باش
بشکن شبه ی شهوت و غواص دُرر باش
از سیرت سلمان چه خوری حسرت و راهش
بپذیر و تو خود بوذر و سلمان دگر باش
هر چند که طوطی دلت کشته ی زهرست
آن زهر دهان را تو همه شهد و شکر باش
چون تو به دل زهر شکر داری از خود
زهر تن او گردد تو مرد عبر باش
در مکه ی دین ابرهه ی نفس علم زد
تو طیر ابابیل ورا زخم حجر باش
نمرود هوای خانه ی باطن ز بت آگند
او رفت سوی عید تو در عیش نظر باش
گر خلق جهان ابرهه ی دین تو باشد
تو بر فلک سیرت ایشان چو قمر باش
آن کس که مر ایوب تو را گرم غم آورد
تو دیده ی یعقوب ورا بوی پسر باش
ور دیو ز لاحول تو خواهی که گریزد
از زرق تبرا کن و با دلق عمر باش