باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی

سنایی غزنوی – غزل شماره 398

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی

آشوب دل ما را بر دوش نهادستی

باز آن چه شگرفی را بر شعله ی کافوری

صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی

در حجره ی مهجوران چون کلبه ی زنبوران

هم نیش کشیدستی هم نوش نهادستی

در غارت بی باران چون عادت عیاران

هم چشم گشادستی هم گوش نهادستی

ای روز دو عالم را پوشیده کلاه تو

نامش به چه معنی را شبپوش نهادستی

از جزع تو اقلیمی در شور و تو از شوخی

لعل شکرافشان را خاموش نهادستی

از کشی و چالاکی پیران طریقت را

صد غاشیه از عشقت بر دوش نهادستی

سحرا گه تو کردستی تا نام سنایی را

با آنهمه هوشیاری بی هوش نهادستی

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها