
سنایی غزنوی – غزل شماره 181
سکوت معنویان را بیا و کار بساز
لباس مدعیان را بسوز و دور انداز
سکوت معنویان چیست عجز و خاموشی
لباس مدعیان چیست گفتگوی دراز
مرا که فتنه و پروانه ی بلا کردند
هزار مشعله ی شمع با دلم انباز
به گرد خویش همی پرم و همی گویم
گهی بسوزد آخر فذلک پرواز
قمارخانه ی دل را همیشه در بازست
نکرد هیچ کس این در به روی خلق فراز
به برده شاد مباش و ز مانده طیره مشو
برو بباز بیار و همی به یار بباز