
سحاب اصفهانی – قصیده شماره 3
در وصف بهار و مدح
ز نکهت گل و فیض صبا و رشح سحاب
جهان پیر دگر باره یافت عهد شباب
بهار قد عروسان باغ را آراست
به رنگ رنگ لباس و به گونه گونه ثیاب
زعکس لاله و گل شد ملون آب شمر
چه نقش ها که نزدست نوبهار بر آب
گرفتم اینکه ز سیماب ساخت کُه شنگرف
چمن چه کرد که زنگار ساخت از سیماب
دهد به جسم زمین فسرده رشحه ی ابر
همان خواص که در طبع خستگان جلاب
کنون که فصل کتان است و توزی از چه سبب
درخت کرده به بر قاقم و هوا سنجاب
زیان نکرد اگر ابر ریخت دُر به زمین
که این زمرد شاداب داد و لعل خوشاب
چو دست ساقی بزم امیر پاک ضمیر
ز لاله باغ به کف برگرفته جام شراب
سپهر جود محمد حسین خان که درش
ز حادثات بود خلق را مقر و مآب
دگر چه باشد ازین بیش خونبهای سحاب
که در حساب شهیدان توست روز حساب