آن دلآرام که دل آینه دار رخ اوست

سحاب اصفهانی – غزل شماره 96

آن دلآرام که دل آینه دار رخ اوست

دوستش دارم و داند که ورا دارم دوست

مرغ دل صید شد از تیر نگاهش زیرا

آن کمانکش مژه اش تیر و کمانش ابروست

چشم مست سیهش رهزن هوش و خرد است

دام دلها شکن طره ی آن مشکین موست

بر لب جوی فرحزاست بسی بزم طرب

تا که آن سرو سهی سایه فکن بر لب جوست

نکنم رو به سوی کعبه و بتخانه و دیر

هر کجا دوست در آنجاست مرا رو سوی اوست

سوز دل رفع نگردد ز مداوای طبیب

وصل یار است که بیماری دل را داروست

بگزین یار خوش آواز و نکو چهره سحاب

ز آنکه قوت دلت آواز خوش و روی نکوست

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها