چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم

سحاب اصفهانی – غزل شماره 261

چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارم

که با او در میان از هر نگاهی صد سخن دارم

مرا نه طاقتی در دست و نه خویی به بیدادی

نمی‌دانم علاجش چیست این دردی که من دارم

شود روزی که پرسد از تو خون خلق و من پوشم

نهانی زخم‌هایی را که در زیر کفن دارم

مرا رانند از بزم وصال اغیار و من غافل

که در بزم دل از وصلش هزاران انجمن دارم

نه حسنی کامل و نه بی‌غم عشقش شکیبایی

فغان از دست این مشکل‌پسندی‌ها که من دارم

علاج درد هجر امشب به آه صبحدم خواهم

سحاب از سادگی تا صبح امید زیستن دارم

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها