به حق نالم ز هجر دوست زارا

رودکی

قصاید و قطعات- شماره 2

 

به حق نالم ز هجر دوست زارا

سحرگاهان چو بر گلبن هزارا

قضا ، گر داد من نستاند از تو

ز سوز دل بسوزانم قضا را

چو عارض برفروزی می‌بسوزد

چو من پروانه بر گردت هزارا

نگنجم در لحد ، گر زان که لختی

نشینی بر مزارم سوکوارا

جهان این است و چونینست تا بود

و همچونین بود اینند ، یارا

به یک گردش به شاهنشاهی آرد

دهد دیهیم و تاج و گوشوارا

توشان زیر زمین فرسوده کردی

زمین داده بر ایشان بر زغارا

از آن جان تو لختی خون فسرده

سپرده زیر پای اندر سپارا

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها