
مردي در راه بازگشت به خانه بود که در خيابان کودک فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند.نزديک رفت و پرسيد :
چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ؟
کودک سگ را بوسيد و گفت :
از نظر من هيچ حيواني نجس نيست.اين سگ نه خانه دارد، نه غذا دارد، هيچکس را ندارد.اگر من کمکش نکنم ميميرد.
مرد گفت :
سگ بي خانمان در همه جا وجود داردآيا تو ميتواني همه آنها را از مرگ نجات دهي؟آيا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟
پسر نگاهي به سگ کرد و گفت :
کاري که من براي اين سگ ميکنم،تمام جهانش را تغيير ميدهد !
واژگان کلیدی:داستانی کوتاه درباره کمک به حیوانات،داستان کوتاه درباره محبت کردن به حیوان،داستانی با موضوع غذا دادن به سگ،داستانک با موضوع محبت کردن کودکان نسبت به حیوانات،قصه درباره مهربانی و خوشرفتاری با حیوانات.





