نامنفعلی، گریه کن و چون مژه تر شو

بیدل دهلوی- غزل شماره 2614

 

نامنفعلی، گریه کن و چون مژه تر شو

خشک است جبین، یک دو عرق آینه‌گر شو

حیف است رعونت دمد از جوهر ذاتت

گر تیغ ‌کنندت، تو چو آیینه سپر شو

جبیی که نداری، نفسی نذر جنون کن

گر شب دمد از محفل امکان تو سحر شو

تسلیم ز احباب تغافل نپسندد

گر نیست ادب، سر به زمین دست به سر شو

ضبط من و ما انجمنْ آرای شهود است

چون سرمه، ز تنبیه زبان نور نظر شو

گر حسن کلام آینه‌دار دم پیری‌ست

در خلق، ضیافتکدۀ شیر و شکر شو

ای بیخبر! از صحبت جاوید قناعت

مستسقی بیحاصلیِ آب ‌گهر شو

امّید سلامت بجز آفات ندارد

کشتی شکن و ایمن از امواج خطر شو

خواب عدمت به‌ که فراموش نگردد

از بیضه برون، در طلب بالش پر شو

در نامه و پیغام، یقین واسطه محو است

بر هرکه رسانی خبر، از یار خبر شو

هر حرف جنونْ تهمت صد پست و بلند است

ای نقطهٔ تحقیق! تو بی زیر و زبر شو

بیدل به تکلّف ره صحرای عدم‌ گیر

زان پیش‌ که‌ گویند ازین خانه به در شو

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها