چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن

بیدل دهلوی- غزل شماره 2468

 

چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن

به خیال قامت یار، دو سه سرو آه ‌کردن

کس از التفات خوبان نگرفت بهره آسان

ره سنگ می‌گشاید به دل تو راه ‌کردن

ز قبول و رد میندیش‌ که مراد سایل اینجا

دمِ جرأتی‌ست وقف لب عذر خواه ‌کردن

به غرور جاه و شوکت ز قضا مباش ایمن

که به تیغ مرگ نتوان سپر از کلاه‌ کردن

ز مآل هستی آگه نشدند سرفرازان

که چو شمع باید آخر ز مناره چاه‌ کردن

به جهان عجزّ و قدرت چه حساب دارد اینها؟

تو و صد هزار رحمت، من و یک‌ گناه‌ کردن

بر صنع بی‌نیازی چقدر کمال دارد؟

کف خاک برگرفتن ‌گل مهر و ماه‌ کردن

به محیطت او فکنده ا‌ست عرق تلاش هستی

چو سحاب چند خواهی به هوا شناه ‌کردن؟

اگر آگهی ز مهلت، مکش انتظار فرصت

همه بیگه است، باید عملت پگاه‌ کردن

ز ترانه‌های عبرت به‌ همین نوا رسیدم

که در آینه نخواهی به نفس نگاه‌ کردن

ز معاشران چو بیدل غم لاله‌ کرد داغم

به چمن نمی‌توان رفت پیِ دل سیاه ‌کردن

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها