تا جلوه‌ات پر افشاند از آشیانهٔ چشم

بیدل دهلوی- غزل شماره 2070

 

تا جلوه‌ات پر افشاند از آشیانهٔ چشم

روشن حباب دارد بنیادِ خانهٔ چشم

آیینه‌ها ز جوهر، بالِ نگه شکستند

از حیرت جمالت در آشیانهٔ چشم

خاکِ درِ فنا شو، با جلوه آشنا شو

بی سرمه نیست ممکن، تعمیرِ خانهٔ چشم

در عالمِ تماشا، ایمن نمی‌توان بود

زین برقِ عافیت سوز، یعنی زبانهٔ چشم

مژگان یار دارد مضرابِ صد قیامت

در سرمه هم نهان نیست شور ترانهٔ چشم

در جلوگاهِ نازش، بارِ نگه محالست

دیگر چه وا نماید حیرت بهانهٔ چشم

خلوتگهِ تحیّر، بر بوالهوس نشد باز

مژگان چه دارد اینجا، غیر از کرانهٔ چشم

سرمایهٔ نشاطم زین بحر قطره اشکیست

بالیده‌ام چو گوهر از آب و دانهٔ چشم

شاید به سرفشانم‌ گردِ رهِ نگاهی

افتاده‌ام چو مژگان بر آستانهٔ چشم

بر هر چه وارسیدیم، جز داغِ دل ندیدیم

نظّاره سوخت ما را آتش به خانهٔ چشم

در پردهٔ تحیّر شورِ قیامتی هست

نشنیده است بیدل‌ گوشت فسانهٔ چشم

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها