به زورِ شعلهٔ آواز حسرت‌، گرم رفتارم

بیدل دهلوی- غزل شماره 2025

 

به زورِ شعلهٔ آواز حسرت‌، گرم رفتارم

چو شمع از ناتوانی بال پرواز است منقارم

اگر چه بوی‌ گل دارد ز من درسِ سبکروحی

همان چون آه بر آیینهٔ دلها گرانبارم

ز ترک هرزه‌ گردی محو شد پست و بلند من

به رنگ موجِ‌ گوهر آرمیدن‌ کرد هموارم

چه مقدار انجمنْ پردازِ خجلت بایدم بودن

که عالم خانهٔ آیینه است و من نفس وارم

شکست از سیل نپْذیرد بنای خانهٔ حیرت

نمی‌افتد به زورِ آب چون آیینه دیوارم

کسی جز منتهی مضمون عنوانم نمی‌فهمد

به سر دارد ز منزل مُهر، همچون جاده طومارم

به دل هر دانه‌ای از ریشهٔ خود دامها دارد

مبادا سر برون آرد ز جیب سبحه زنّارم

بنای نقش پایم در زمین خاکساریها

که از افتادگی با سایه همدوش است دیوارم

ز حال رفتگان شد غفلتم آیینهٔ بینش

به چشمِ نقش همچون جادهٔ خوابیده بیدارم

ز شرم عیب خود، چشم از هنر برداشتم بیدل

که چون طاووس، پای خویش باشد خار گلزارم

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها