این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش

بیدل دهلوی- غزل شماره 1768

این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش

دامن شکن همّت ‌گردد دو سه چین هستش

پُر هرزه درا مگذار زین قافلهٔ آفات

شور نفسی دارد صد صور طنین هستش

طبعی‌ که ‌کمالاتش جز کسب دلایل نیست

بی‌شبهه مکن باور گر حرف یقین هستش

از خیره‌سر دولت اخلاق نیاید راست

آشوب چپ اندازی تا نقش نگین هستش

ادبار هم از اقبال ‌کم نیست در این میدان

بر مرد تلاش حیز غالب ز سرین هستش

از وضع زمینگری‌ گو خواجه به تمکین ‌کوش

دم جز به تکلّف نیست رخشی ‌که به زین هستش

هر فتنه که می‌زاید از حاملهٔ ایّام

غافل نشوی زنهار صد فعل چنین هستش

هرکس به ره تحقیق دعویّ قدم دارد

دوری ز درِ مقصد بسیار قرین هستش

آن چشم‌ که انسان را سرمایهٔ بینایی‌ست

از هر دو جهان بیش است‌ گر آینه بین هستش

بر نشو و نما چشمی بگشا و مژه بربند

هر گل‌ که تو می‌کاری آیینه زمین هستش

از روز و شب‌ گردون بیدل چه غم و شادی

خوش باش ‌که مهر و کین‌ گر هست همین هستش

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها