غریب آمدم در سواد حبش

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب

شماره 21

 

غریب آمدم در سواد حبش

دل از دهر فارغ ، سر از عیش خوش

به ره بر ، یکی دکّه دیدم بلند

تنی چند مسکین بر او پای بند

بسیچِ سفر کردم اندر نفس

بیابان گرفتم چو مرغ از قفس

یکی گفت کاین بندیان شبروند

نصیحت نگیرند و حق نشنوند

چو بر کس نیامد ز دستت ستم

تو را گر جهان شحنه گیرد چه غم ؟

نیاورده عامل غش اندر میان

نیندیشد از رفع دیوانیان

وگر عفتت را فریب است زیر

زبان حسابت نگردد دلیر

نکونام را کس نگیرد اسیر

بترس از خدا و مترس از امیر

چو خدمت پسندیده آرم به جای

نیندیشم از دشمن تیره رای

اگر بنده کوشش کند بنده‌وار

عزیزش بدارد خداوندگار

وگر کُندرای است در بندگی

ز جان داری افتد به خربندگی

قدم پیش نِه کز مَلَک بگذری

که گر بازمانی ز دد کمتری

 

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها