
فقط
چشم های تو مانده در یادم
و صدایت در گوشم .
بگو چگونه دیوانه نباشم
وقتی با هر صدایی
یا هر نگاهی
تنها
تو مجسم می شوی روبرویم ؟
*****
شب
تکرار بی نهایت ناگفته هاست
شاید تو هم
جایی در دوردست ها
ستاره ها را می شماری .
*****
شعر
کوچه باغی است
که عطر یادت را به تن زده
و هر روز
نبودن هایت را
قدم می زنم در آن
*****
دیوانگی بود
اما
همه ی تو را دوست داشتم
یادش به خیر
من
موهایت را می بافتم
و تو
دروغ هایت را !
*****
اصلا
خورشید چه کاری به روز دارد
یا ماه چه کاری به شب
تو که باشی
همه جا روشن
و نباشی
تاریک است
بعضی چیزها را
از اول
اشتباه تعریف کرده اند !
واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،شعر کوتاه،شعر کوتاهی از،بهنام محبي فر.





