
بیا برگردیم به کودکی هایمان
به همان سال هایی که بوسیدنت
به پاکی تسبیح و جانماز مادربزرگ بود
به عروسک پارچه ای از یاد رفته ات
قسم می خورم
این بزرگی
هیچ چیز دوست داشتنی ای ندارد .
*****
یلدای بی تو ؟
چه تبریکی ؟
هوم ؟
یک دقیقه بیشتر دلتنگ بودنم مبارک .
*****
مثل سربازی
پیاده
راه افتاده ام و فکر می کنم
اگر به تو برسم
وزیر می شوم
*****
چه می شود !
یک روز
تو مثل خورشید طلوع کنی
و در آغوش هم
غروب تنهایی را تماشا کنیم … .
*****
من در خیابانی گم شدم
که تو
دست خداحافظی را
تکان دادی … .
*****
نمی دانی چه حال بدی دارم ،
وقتی لبخندی دروغی به لب می آورم .
آن وقت همه می گویند:
چقدر شاد و سر زنده اید !
نمی دانی چقدر آرزو می کنم کودکی
از جایی بیرون بپرد و بگوید :
این دیوانه را ببینید ،
خنده هایش برهنه است .
*****
روزهایم بی تو شب می شود .
شب هایم بی تو روز .
و این چرخه ی تکراری
فیلم بلند هفته هایم شده …
تو هم چه خوب
نبودنت را بازی می کنی
کسی که در هیچ پلانی حاضر نمی شود و
نقش اصلی تمام سکانس ها است .
*****
خورشید
دیگر طلوع نکرد .
این آخرین اتفاق عجیب رفتنش بود !
واژگان کلیدی: اشعار کاظم خوشخو،نمونه شعر کاظم خوشخو،شاعر کاظم خوشخو،شعرهای کاظم خوشخو،شعری از کاظم خوشخو،شعر نو کاظم خوشخو،یک شعر از کاظم خوشخو،شعر کوتاه کاظم خوشخو،هایکو کاظم خوشخو،کاظم خوش خو..





