
بغل کن مرا
چنان تنگ که هیچکس نفهمد
زخم
روی تن من بود
یا تو !
*****
وقتی می رسم به تو
می خواهم اندوهم را پنهان کنم
اما مگر می توانم؟
نه هرگز نمی توانم
همچون مردی که اشک دارد
اما آستین ندارد.
*****
این گونه که صدا می زنی مرا
درخت پیر حیاط را هم صدا کن
شکوفه می دهد ، می دانم
حتی در پاییز !
*****
آمده بودم خداحافظی
اتوبوسی که تو را می برد
دور
دور
دور می شد
پس چرا تو دور نمی شدی؟
واژگان کلیدی:اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از ،یک شعر از،شعر نو ،حسن آذري،شعر کوتاه کوتاهی ،شعرای.





