
شعر نخست :
حیف، نمی دانستم
کُره خاکی
پُر شده از فریب و ناپاکی،
تا آلوده نسازم
لباس سفیدم را در این سفر
اگر کنار آمده بودم با
نامادریام _ابر_
به سمتی از آسمان میرفتیم
تا فقط دریا سکوی فرود ما باشد
که یک رنگ است و هرگز
پشت نمیکند به ماهیانش
شعر دوم:
بیا
صورتمان را با سیلی سرخ کنیم
بیا حالا که
بالش گرگ پُر از پَرهای ماست
به ریش کبوتر
به شاخهای دیو بخندیم
مطمئن باش
بدون بال
با رؤیای پرواز هم میتوان به اوج رسید
شعر سوم :
از این دروغهای بزرگ
رویایم بوی کافور گرفته،
گیر کردهام در گلوی باد
درخت میشکند از طوفان
مرگ باقی میماند در تقویم
کلاغ پیر خوش رقصی میکند
و میان این همه حرف سپید شعله ور
از من سایهای زخمی مانده در نمک زار
سایهای که
هرگز تسلیم هیچ بادی نشد
شعر چهارم :
خیس از باران و عطر پونه
کوچهها را زیگزاگ میزنم
اقبال پاهایم بلند است
در تاریکی هم راه را میشناسد
نمیگذارد بغضام متولد شود
هیاهو نکن رفیق!
با من بیا،
دنیای مخروطی شکل خوب میداند
آزادی
بوی تن سوخته سیاهپوستانی است
که خو کردهاند به مرگ
اما، پوستین عوض نکردهاند
واژگان کلیدی: اشعار پوران کاوه،نمونه شعر پوران کاوه،یک شعر از پوران کاوه،شاعر پوران کاوه،شعرهای پوران کاوه،شعری از پوران کاوه،شعر نو پوران کاوه.





