
شعر نخست :
تو رفته ای و من هنوز باورم نمی شود
و هر چه می کنم که از تو بگذرم ، نمی شود
نمی شود! چطور بی تو سر کنم؟ خودت بگو
دگر دوام می شود بیاورم؟ نمی شود
نگو خدا نخواست ! هی نگو که قسمت این نبود
من این بهانه ها و حرف ها سرم نمی شود
جنون به حال من دچار می شود بدون تو
بد است حالم آنقَدر ، که بدترم نمی شود
تمام شهر خواستند بشنوم که رفته ای
تمام شهر بشنوید! من کَرَم ! نمی شود
شعر دوم :
خواست ” مرداد ” مرا آواره ی ” بهمن ” کند
شاید این درد را قربانی “حتما ” کند
خواست با بی اعتنایی های هر روز و شبش
این منِ محکوم خود را، با خودم دشمن کند
درد یعنی حال و روز عاشقی که بین راه
از همان راهی که رفته ، فکر برگشتن کند
“مستحق ” عشق باشی و دلت از روی جبر
رخت های انتظاری کهنه را بر تن کند
عشق یک خودسوزی محض است در راه کسی
که غمش، خاموشی ات را در سرت روشن کند
بعدِ او، بی شک فقط با مرگ بهتر می شوم
زندگی وقتی مرا محکوم جان کندن کند
آمد از تیر دلش ! تا گُر بگیرد باورم
رفت تا “مرداد ” را آواره ی ” بهمن ” کند
واژگان کلیدی: اشعار پرتو پاژنگ،نمونه شعر پرتو پاژنگ،شاعر پرتو پاژنگ،شعرهای پرتو پاژنگ،شعری از پرتو پاژنگ،یک شعر از پرتو پاژنگ،غزل غزلیات غزل های غزلی از پرتو پاژنگ.





