اشعار نازنین نظام شهیدی

 

شعر نخست:

برف پاکن ها

دست تکان می دهند.

بر سه شنبه برف می بارد.

دست تکان می دهیم:

خداحافظ … .

برف پاکن ها

از روی تو

برف سه شنبه را

می روبند

من دست تکان می دهم

نقش تو را پاک می کنم:

خداحافظ … .

بر جاده خالی برف می بارد

و برف پاک کنی

دیوانه وار

به این سو و آن سوی جدار گلو

می کوبد.

در گلویم بر نام تو برف می بارد … .


شعر دوم:

دمی دیگر

از رویا

باز می مانیم

چنانکه باز می ماند

از بازی

کودک تنهایی

که بادکنک ارغوانیش

یک دفعه می ترکد

و آوار هوایی پاره پاره

در گلو ناگاه …

دمی دیگر

رویا در خانه ی شنی

ته می نشیند

قلعه هایی بی سوار

باروهایی بی عبور خاتونان …

دمی دیگر امّا …

عشق را به من بدهید

تا به دیواره های جهان

خطّی

در امتداد خود بکشم

آنجا که باز ماند

من باز مانده ام .


شعر سوم:

دوستمان که نمی دارند

دریچه های ویرانیم

شاید ترکی گنگ بر دریچه ی متروکیم

یا باز همان چراغ خاموشیم

در آینه ای کهنه می تابیم

به خیابان بی انتها و خاکستری عصر،

می نگریم

بی تجسّد آشنای هوایی

تا هوایی مان کند.

دوستمانم که نمی دارند

آیینه های ویرانیم.


شعر چهارم:

ختم انجام شده بود

و می شد رنگ های سیاه را برچید.

پس شب را از پشت شیشه ها برداشت

تازد تا در گنجه ی رخت های کهنه بگذارد.

آن سو، اما مرگ

سیاهی گربه ای را داشت

که میان پنجره ی روشن نشسته بود

و زردی روز را بر پنجه می لیسید


شعر پنجم:

تا دست های مرا رها كردید

در كوچه گم شدم

و تا باز بگردم

از من

جز چند ذره نامرئی

و چند تراشیدگی حرف

هیچ در هوای كوچه نمی چرخد

دوستمان كه نمی دارند

دریچه های ویرانیم

شاید تركی گنگ بر دریچه ی متروكیم

یا باز همان چراغ خاموشیم

در آینه ای كهنه می تابیم

به خیابان بی انتها و خاكستری عصر

می نگریم

بی تجسد آشنای هوایی

تا هوایی مان كند .

دوستمان كه نمی دارند

آیینه های ویرانیم.


واژگان کلیدی: اشعار نازنین نظام شهیدی،نمونه شعر نازنین نظام شهیدی،شاعر نازنین نظام شهیدی،شعرهای نازنین نظام شهیدی،شعری از نازنین نظام شهیدی،یک شعر از نازنین نظام شهیدی،شعری از نازنین نظام شهیدی،شعر کوتاه نازنین نظام شهیدی،شعر نو نازنین نظام شهیدی.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
1 دیدگاه
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
علیرضا امیر کلالی
میهمان
علیرضا امیر کلالی
مرداد 14, 1401 9:10 ب.ظ

نازنین شهیدی تو را میشناختم مجری برنامه جوان در رادیو مشهد بودی نیمه اول دهه ۵۰ ظهر های سه شنبه از دبیرستان دانش بزرگنیا با عجله خودم را به ساختمان رادیو در دیدگاه لشکر می رساندم خانم تابنده واقای مهدی کیخواهی علا وه بر شما واقای جواد اتش افروز مجری برنامه بودند وازبین تماشا گران دختر وپسر که همه دانش اموز بودند برای مسابقه بیست سوالی شرکت کننده انتخاب میکردند یک مرتبه من انتخاب شدم جواب سوال فردوسی بود علی رغم راهنماییهای خانم برومند نتوانستم به جواب برسم بعد ازبیست سوال پانزده ثانیه فرصت داشتیم که از اخرین شانس خود استفاده کنیم من که کلافه شده بودم چیزی به ذهنم نمیرسید باید هر طور شده از این فرصت اخری استفاده می کردم دراین وقت از بین تماشا گران یکی گفت رستم منهم فوری گفتم رستم صدای خنده شرکت کنندگان فضا را پر کرد خانم تابنده گفت شما که گفتید شاعر هست منهم قبول کردم چرا گفتید رستم من با اشاره یکی رو ازبین شرکت کنندگان نشان دادم وگفتم ا ون گفت رستم خانم تابنده گفت چکار میکنی داره صدامون ضبط میشه ضبط رو خراب کردی از پانزده ثانیه اخر دوباره شروع میکنیم یک دو سه از حالا پانزده ثانیه فرصت دارید بر ای جواب صحیح و من گفتم رستم خانم تابنده بانگاهی با احترام به این همه صداقت گفت متاسفم جواب سوال شما فردوسی بود وخانم نازنین شهیدی به خاپم تابنده گفت افرین به اینهمه صداقت **************** از اون روزا نیم قرن میگذرد تا اینکه امروزچشمم به اگهی ترحیم خانم شهیدی افتد ابتدا شک کردم که خودش باشد وقتی ادرس خیابان کوهسنگی رو دیدم وخصوصا نام خانم نگار اتش افروز شکم به یقین تبدیل شد گویی دیروز بود زیرسایه درختهای سیمتری سوم احمد اباد خودم رابرای امتحانات سوم دبیرستان اماده می کردم بهار ۵۱ یا۵۲ بودخانم شهیدی رو دیدم که با *****؟؟؟*؟؟ بقیه اش باشد بعد