اشعار مسعود دیدگر

شعر نخست:

این آخرین شب است که بیدار مانده ام

شاید دوباره نامه ی او جان بگیرد

و عطرش سکوت مرا سرنگون کند

این آخرین شب است که بیدار مانده ام

اما ،اگر،ولی

دیگر چه سود به حالِ خرابِ من ،

وقتی که دستِ مرا سرد می فشرد ؟

یعنی برو

این آخرین شب است که بیدار مانده ام

فردا سکوتِ خانه و یک سقف و یک طناب

دنیای انتظار مرا دار می زند .


شعر دوم:

زندگی آب روانیست ،

 که بد نیست

سرش بر سرِ سنگی بخورد

تا که یادش نرود

سنگ همیشه سنگ است .

زندگی خیره شدن های دو چشم است

به هنگاه سحر ،

زندگی دلهره و ترسِ تو با بوسه ی من ،

زندگی دلخوریت از من و اندیشه ی من ،

زندگی نقشِ دو گُل بر تن دیوارِ اَتاق ،

زندگی صبرِ من و نازِ تو

و آمدنِ دیگری از بطن هم آغوشیِ تو

و همین لحظه که با من تو سخن می گویی ،

که مرا می بوسی

که من از خواب پریدم

و کنارم نه تو بودی و نه آن وسوسه ی بوسه ی تو

زندگی شکلِ طنابی است

که از سقف قرار است زِ هجرِ تو بیاویزم من

که تو در جمعِ من و من همه منهای تواَم

زندگی یعنی  تو … .


شعر سوم:

بس کن

کجای گریه من خنده دار بود ؟

من از تمام خودم دست میکشم

شاید به حال دلم گریه ای کنی

شاید دلت دوباره کمی تنگ میشود ،

وقتی که از من و دل دست میکشی

بس کن

کجای گریه من خنده دار بود ؟!

وقتی که باورم نکرده ای و نمی کنی

بس کن

کجای گریه ی من خنده دار بود ؟

بس کن

من صبر می کنم

دستم دوباره تو را لمس می کند

من صبر می کنم .


واژگان کلیدی: اشعار مسعود دیدگر،نمونه شعر مسعود دیدگر،شاعر مسعود دیدگر،شعرهای مسعود دیدگر،شعری از مسعود دیدگر،یک شعر از مسعود دیدگر،شعر نو مسعود دیدگر.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها