
شعر نخست:
این آخرین شب است که بیدار مانده ام
شاید دوباره نامه ی او جان بگیرد
و عطرش سکوت مرا سرنگون کند
این آخرین شب است که بیدار مانده ام
اما ،اگر،ولی
دیگر چه سود به حالِ خرابِ من ،
وقتی که دستِ مرا سرد می فشرد ؟
یعنی برو
این آخرین شب است که بیدار مانده ام
فردا سکوتِ خانه و یک سقف و یک طناب
دنیای انتظار مرا دار می زند .
شعر دوم:
زندگی آب روانیست ،
که بد نیست
سرش بر سرِ سنگی بخورد
تا که یادش نرود
سنگ همیشه سنگ است .
زندگی خیره شدن های دو چشم است
به هنگاه سحر ،
زندگی دلهره و ترسِ تو با بوسه ی من ،
زندگی دلخوریت از من و اندیشه ی من ،
زندگی نقشِ دو گُل بر تن دیوارِ اَتاق ،
زندگی صبرِ من و نازِ تو
و آمدنِ دیگری از بطن هم آغوشیِ تو
و همین لحظه که با من تو سخن می گویی ،
که مرا می بوسی
که من از خواب پریدم
و کنارم نه تو بودی و نه آن وسوسه ی بوسه ی تو
زندگی شکلِ طنابی است
که از سقف قرار است زِ هجرِ تو بیاویزم من
که تو در جمعِ من و من همه منهای تواَم
زندگی یعنی تو … .
شعر سوم:
بس کن
کجای گریه من خنده دار بود ؟
من از تمام خودم دست میکشم
شاید به حال دلم گریه ای کنی
شاید دلت دوباره کمی تنگ میشود ،
وقتی که از من و دل دست میکشی
بس کن
کجای گریه من خنده دار بود ؟!
وقتی که باورم نکرده ای و نمی کنی
بس کن
کجای گریه ی من خنده دار بود ؟
بس کن
من صبر می کنم
دستم دوباره تو را لمس می کند
من صبر می کنم .
واژگان کلیدی: اشعار مسعود دیدگر،نمونه شعر مسعود دیدگر،شاعر مسعود دیدگر،شعرهای مسعود دیدگر،شعری از مسعود دیدگر،یک شعر از مسعود دیدگر،شعر نو مسعود دیدگر.





