اشعار غلامرضا قدسی

اشعار غلامرضا قدسی

اشعار غلامرضا قدسی


شعر نخست:

نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ی ما را

به زحمت جغد هم پیدا کند ویرانه ی ما را

از آن شادم که غم پیوسته می آید به بالینم

چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه ی ما را

چه غم گر جان ناکامان تهی ماند از می عشرت

که خون دیده و دل پر کند پیمانه ی ما را

به شوخی می کند آن شوخ با زلف سیه بازی

اگر خواهد به رقص آرد دل دیوانه ی ما را

ز سر تا پای من،مستی زند موج از نگاه او

نگه دارد خدا از چشم بد میخانه ی ما را

دل مشکل پسندم را اسیر خویشتن کردی

به دست آوردی آخر گوهر یکدانه ی ما را

نیفتد بر زبان ها نام ما در زندگی قدسی !

مگر خواب اجل،شیرین کند افسانه ی ما را


  شعر دوم:

کار دنیا بی حساب است،آزمودم بارها

دسترنج کار ما باشد قسمت بیکارها !

ما دل خود را بر این دریای طوفانی زدیم

بهره ی ساحل نشینان ازگهر شد بارها

پیش دریادل،غمی از سیلی امواج نیست

اهل حق را نیست چون منصور بیم از دارها

دولت دنیا ندارد پیش دانا اعتبار

چون بود اقبال دنیا ز پی ادبارها

آفتابم،کی روم چون سایه دنبال کسی؟

گل نخواهم تا نیابم منتی از خارها

بر مقامی چون رسد کوته نظر از بیخودی است

محو نقش خویش در آیینه ی پندارها

اوج گیرد گردباد اما ز بی مقداری است

کی فزون بالانشینی می کند مقدارها؟

طعنه ی اغیار را هرگز نمی گیرم به هیچ

سخت بر آزاده می باشد جفای یارها

سایه ی خود را ندید آن کس که شد صاحب مقام

گر چه بود افتاده هم چون سایه ی دیوارها

عالمی را روشنی می داد هم چون آفتاب

بود اگر کفتارها را جلوه ی کردارها

جاه و منصب را ز چشم افکند و شد آسوده دل

منت ایزد را که قدسی رست از مردارها


 شعر سوم :

این شعر را زنده یاد غلامرضا قدسی در زندان سروده است :

فصل گل شد،روی زیبای توام آمد به یاد

جلوه گر شد صبح،سیمای توام آمد به یاد

رشته های زلف عطرآگین چو سنبل برفشاند

نکهت زلف سمن سای توام آمد به یاد

نغمه ی جان پرور بلبل به روی شاخ گل

چون دل از من برد،آوای توام آمد به یاد

گل به گلشن از نسیم روح افزا چون شکفت

خنده ی لعل دلارای توام آمد به یاد

یاسمن دیدم شکوفا شد به طرف بوستان

رنگ رخسار دل افزای توام آمد به یاد

سرو آزادی چو دیدم سرکشیده بر فلک

قامت موزون رعنای توام آمد به یاد


 شعر چهارم :

گل آمد و یار ما نیامد

بویی ز بهار ما نیامد

افسرد چراغ محفل دل

شمع شب تار ما نیامد

از روز نخست،شاهد بخت

یکدم به کنار ما نیامد

مانده است چو حلقه دیده بر در

مکتوب نگار ما نیامد

در راه نشسته ایم عمری است

گردی ز سوار ما نیامد

خندید گل و به گوش از باغ

آوای هزار ما نیامد

از شادی و خرمی پیامی

در شهر و دیار ما نیامد

قدسی ! پی کار خلق بودیم

هر چند به کار ما نیامد


 شعر پنجم:

این شعر را زنده یاد غلامرضا قدسی در زندان اوین به یاد یاران شهیدش – گروه ابوذر – که در یک سحر تیرباران شدند سروده است :

بوی گل های چیده می آید

خونم از دل به دیده می آید

به تماشای غنچه های شهید

گل به رنگ پریده می آید

از غم داغ گلرخان،از خاک

لاله در خون تپیده می آید

ناله های شراره خیز به گوش

ز آهوان رمیده می آید

موجه ی این محیط طوفان زا است

گر به چشم آرمیده می آید

از پی هر شکست،پیروزی است

از دل شب،سپیده می آید

بیت نغزی به خاطرم قدسی

ز اوستادی گزیده می آید :

((در عدم هم ز عشق شوری هست

گل گریبان دریده می آید))


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از غلام رضا اشعاری از دیوان اثری از آثار گزیده گزینه گلچین مشهدی نژاد.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
7 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
فرنگیس باقزی
میهمان
فرنگیس باقزی
خرداد 22, 1401 10:17 ق.ظ

شاعر بزرگ معاصر کیکوی بدربانی می‌سراید
شاعراگر شاطر شود،مداح گندم می‌شود.. ‌‌
شاطر اگر شاعر شود،آیین مردم می‌شود.. ‌
امثال آقای قدسی نان مداحی خوردند شاعران واقعی حتمن دیوان شعرشان بعدا چاپ می‌شود. مداحی آزاد است شاعری ک غم وطن و داغ هموطن در شعرش پیدا بود شاعر است.
این شعر کیکوی بدربانی برای مثال میفرستم اگر چاپ کنید:
بگفت رودابه با زال خردمند
به دانش داده ام،با رستمی پند
بپروردم،چوجانت ای تهمتن.
ولی خاک وطن باشد به از من..‌
وطن؛یعنی،خدا و خاک و میهن
وطن یعنی،تو ومن با تهمتن
وطن یعنی لر،شیر نهاوند
سرود دجله با،هجر سمرقند
وطن یعنی،سه پند و تاج پرویز
برآن،سعدو،بکش اولاد چنگیز
کیکوبدربانی

فرهاد آزادی
میهمان
فرهاد آزادی
تیر 1, 1401 5:07 ب.ظ

سلام بانوی بزرگ وار شما نکته ای فرمودی که خیلی روی من تاثیر داشت که شاعر باید داغ وطن و هموطن داشته باشد و…
من خیلی کنکاش کردم خدا را شکر به برکت اینترنت نام این شاعر را جستجو کردم این شعر راستش اول فکر کردم مربوط به شاهنامه فردوسی است چقدر قوی و پرمعنا سروده کیکوی بدربانی، و….
فقط اونجا که شما نوشته ای:
بگفت رودابه با زال خردمند…به دانش داده ام،با رستمم، پند…
بپروردم چوجانت،ای تهمتن…..ولی خاک وطن،باشد به از من…
شما رستمی نوشته ای…
با سپاس از مدیران درستکار که چنین با انتقاد چاپ کردن آفرین برابر آزادگی و درستکاری شاید هم خواست خدا و لطف مدیران این سایت فرهنگی سبب شناخت بیشتر کیکوی بدربانی و غزلیات ایشان شود.

رزیتا حیدری
میهمان
رزیتا حیدری
تیر 11, 1401 9:18 ق.ظ

تقدیم به بزرگان ایران زمین و مدیران ادبستان نیک اندیش
غزلی زیبا از کیکوی بدربانی،:
خرد گم گشت و جهل آمد، بهارانم زمستان شد…
شکوه شاد نوروزی،بجایش ماه قربان شد….
آشا و هومن ویزدان،شده غمگین ز ایرانی….
امیرالمؤمنین هارون،ضحاکان در خراسان شد…
سپنتا و نکو و شیرین،گل و بانوی شاهنشه….
عجایب خلقت تازی،بجای دخت پوران شد…
بخوان فرزند ایرانی،نکو شهنامه ی طوسی …
ببین مقداد و بوذرها،کجا در خورد ایران شد….
بگفت زرتشت پیغمبر میان گیتی دیگر …
عرب از گونه ی گرگ است و تازی کی چو انسان شد…
شکوه تخت جمشیدی ،زوارش پادشاهان بود…
کنون آن دزد بازاری،به حج گشت و مسلمان شد…
کیکوی بدربانی

سوران
میهمان
سوران
تیر 18, 1401 11:13 ب.ظ

کسی راز مرا داند،که دانش در سرش باشد…
خدای پاک ایرانی،خرد هم گوهرش باشد…
ز پشت کاوه برخیزد،درفش کاوه برگیرد…
ز ننگ و نام ایرانی،شرافت در برش باشد…
خلیج پارس کی کورش،شراب تنگه ی هرمز ….
بجام تخت جمشیدی، اوستا مادرش باشد….
غم “کيکوي* ایران بان، بداند پور ایرانی…
که تخم اهرمن مادر،فدایی زرش باشد

ناهید بختیاری
میهمان
ناهید بختیاری
تیر 20, 1401 6:31 ب.ظ

مادر اوستا فرزانه بودیم…
در جام نیکی، دردانه بودیم…
گفتار زرتشت،آیین پاکی …
امشاسپندان، شاهانه بودیم…
پوران گودرز،گردآفريدي…
بر زلف ایران،چون شانه بودیم…
……
تقدیر تازي،افسون شیطان….
گویی تو کيکو*افسانه بودیم…

زهره گشتاسبی
میهمان
زهره گشتاسبی
تیر 21, 1401 11:10 ق.ظ

با سلام خدمت مدیران محترم ادبستان
بی اندازه شاد و آرامش بخش است خصوصا نقد و بررسی و نظر کاربران و کارشناسان محترم و بی اندازه مهمتر چاپ نظر منتقدان بدون سانسور و…..
برایتان بهترین ها را آرزو دارم.
یک خواهش اگه ممکنه اشعار این شاعر کيکو بدرباني بیشتر بدارید و یک مصاحبه هم باشه ادب دوستان،ادبستان لذت بیشتری می‌بریم.

جعفر اکبرنژاد اشکلک
میهمان
جعفر اکبرنژاد اشکلک
آذر 9, 1402 7:45 ب.ظ

درود و تحیات الهی
اشعار استاد قدسی خراسانی، زیبا و دلنشین است،
استفاده کردم،
خداوند روحش را با اتبیاء و اولیاالله محشور فرماید.
ارادتمند اکبرنژاد گیلانی