اشعار غلامرضا بروسان

 

شعر نخست:

با من حرف بزن

مثل یک پیراهن نارنجی با روز

مثل وقتی که ابر

صرف شستن یک سنگ می کند.

مثل وقتی که صرف همین شعر می شود

با من حرف بزن

مثل یک بازی در وسط تابستان

و به چیزی فکر نکن

و به چیزی فکر نکن

می دانم

زمین گرد است

و جاذبه

در پای درختان سیب بیشتر است.


شعر دوم:

اشک های تو

شانه ام را خیس می کند

و زخم سال های پیش را می سوزاند

در تو کدام رودخانه می گرید

و ماهی در آستین کدام رود

در تو

روشنایی عجیبی

که درختان سیب را بارور می کند

و دریایی که هنوز

در گوش دکمه های تو می خواند

زیبایی تو

همیشه چیزی را از قلم می اندازد

 


شعر سوم:

حرف که می زنی انگار 

سوسنی در صدایت راه می رود 

حرف بزن

 می خواهم صدایت را بشنوم

 تو باغبان صدایت بودی

و خنده ات دسته ی کبوتران سفیدی 

که به یکباره پرواز می کنند 

 تورا دوست دارمچون صدای اذان در سپیده دم 

چون راهی که به خواب منتهی می شود 

تو را دوست دارم چون آخرین بسته سیگاری در تبعید تو نیستی 

و هنوز مورچه ها شیار گندم را دوست دارند 

و چراغ هواپیما در شب دیده می شود 

عزیزم

هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد

 از ریل خارج نمی شود 

و من گوزنی که می خواست 

با شاخ هایش قطاری را نگه دارد


واژگان کلیدی: اشعار غلامرضا بروسان،غلام رضا بروسان،نمونه شعر غلامرضا بروسان،شاعر غلامرضا بروسان،شعرهای غلامرضا بروسان،شعری از غلامرضا بروسان،یک شعر از غلامرضا بروسان،شعر نو غلامرضا بروسان.

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها