اشعار صدیقه مرادزاده

 

شعر نخست:

قرارنیست با خاک تنم

کوزه بسازند برای تو

من همیشه دیر رسیده ام

واین خیابان

بوی قدم های رفته ی تورا می دهد

قرار نیست با خاک تنم  گلدان بسازند

تا خاطره ای باشم گوشه ی اتاقت

من همیشه  دیر رسیده ام

حتی برای دست کوزه گر

اما یادت باشد

غباری که تو را به سرفه می اندازد

سرگردانی من است

به باد بگو دیرتربیاید .


 شعر دوم:

پاهایت را بردار

صدای خش خش برگ ها

کمر درخت را می شکند

لبخند می زنی و باورت نمی شود

من  اگر گوشه ی خانه ام آه بکشم

برگه های روی میز کار تو به هم می ریزد

حالا هی پنجره را ببند

باد را لعنت کن و پرده ها را بکش

و باورت نمی شود

ترکیدن بغض گلوی من

به لرزیدن اتاق تو ربط دارد

به جنس پنجره ها شک کنی

خواستم گفته باشم

گاهی قد خاطره ها

از خط کش تو بالا می زند .


واژگان کلیدی: اشعار صدیقه مرادزاده،نمونه شعر صدیقه مرادزاده،شاعر صدیقه مرادزاده،شعرهای صدیقه مرادزاده،شعری از صدیقه مرادزاده،یک شعر از صدیقه مرادزاده،شعر نو صدیقه مرادزاده.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها