
شعر نخست:
جز آه حرفی در خور گفتن ندارم
جز آه حرفی هست اما من ندارم
چون طفل بازیگوش، عصیانگر، گرسنه
راهی به خانه غیر برگشتن ندارم
پوسیده یا پاره شده یا آب رفته
مهمانی است و حیف… پیراهن ندارم
این چه بلایی بوده آوار است بر من
اسم تو را میخوانم و جوشن ندارم
آه ای ملائک رو بپوشانید از من
غرق معاصی هستم و دیدن ندارم
میجویمت ای انتهای آرزوها
میجویم اما پاسخی جز لَن ندارم
در آسمان تیرۀ بخت غریبم
جز کربلا من نقطهای روشن ندارم
من که به غیر کربلا موطن ندارم
من که به غیر کربلا مدفن ندارم
شعر دوم:
راه کج بود نشد تا به ديارم برسم
فال من خوب نيامد که به يارم برسم
بيقراري رسيدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم
شهرياري پر از اندوه ثريا هستم
شايد آخر سر پيري به نگارم برسم
استخوان سوز سياهي زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم
عشق هرروز دلم را به کناري ميبرد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
مرگ دلبستگي آخر دنياي من است
ميروم شايد روزي به مزارم برسم
شعر سوم:
تو آقاتر از آن هستی گدایت را برنجانی
تو سفره دار احسانی تو بابای کریمانی
قیامت دست آویزی ندارم جز ولای تو
قیامت خوب میفهمم عجب چیزیست حب تو
شنیدم آتش دوزخ نصیب دشمن زهراست
واژگان کلیدی: اشعار سید علی رکن الدین،اشعار سیدعلی رکن الدین،نمونه شعر سید علی رکن الدین،شعرهای سید علی رکن الدین،شعری از سید علی رکن الدین،یک شعر از سید علی رکن الدین،غزل سید علی رکن الدین،غزلیات سید علی رکن الدین،غزل های سید علی رکن الدین،شاعر سید علی رکن الدین،چند شعر از سید علی رکن الدین،شعر مذهبی سید علی رکن الدین،غزل مذهبی.شعر دینی.





