
شعر نخست:
دلگیر که می شوم،
به دریای آبی چشمان تو می نگرم
از پشت قاب شیشه ای هراس و تردید.
آه! چه آرامم! ….
عطر تنت، همراه با نسیم
طراوتی روح نواز بر صورتم می پاشد و
چشمه ی اشکم،
بر دریای چشمان تو سرازیر می شود.
دشت گونه هامان به یکی شدن می رسد
وقتی به رویم آغوش می گشایی … .
شعر دوم:
دستانم،
تاب دوری ات را ندارند
به هر شاخه گلی می آویزند
تا عِطر نفس های تو را وام بگیرند …
قدم هایم،
یارای مقاومت ندارند
به هر بوم و برزنی کشیده می شوند
تا ردی از تو یابند….
چشمانم،
دو دو می زنند، تا مگر
میان چهره ی دلبرکان سیمین بر،
نام و نشانی از تو یابند…
افسوس! چه دیر فهمیدم
قرن هاست که از اینجا
کوچیـــده ای … .
شعر سوم:
از هجوم تنهایی می ترسم
از بلندای احساسم .
وحشت از ارتفاع قله ی بلند عشقت
مرا بر زمین پست فراقت میخکوب کرده
در ته درّه ی عمیق و ژرف بی کسی
از تاریکی انتظار می ترسم ،
و از نگاه سرد و بی اعتنایت ،
از لبخند هایت حتی، می ترسم
وقتی از آن من نبود … .
شادی، بی تو ، واژه ایست غریب
نکند تو هم می ترسی ؟
نکند قطب مخالف آهنربایم
که اینچنین گریزانی ؟!
مرکز ثقل آرزوهایم !
این محاط تن خسته را دریاب
شعاعی بکش تا قلب ویران من
دستانم پلی است تا تو .
پل آرزوهایم را ویران مکن !
شعر چهارم:
دلگیر که می شوم .
اما نه …
دیگر نه ، دریای آبی چشمانت پیداست
و نه حتی ،
قاب شیشه ای هراس و تردید …
کویر گونه هایم تَرک برداشته و
نسیم روح نوازِ گیسوانت را ندارم
که بوته های حسرتم را بنوازد …
به کدامین ساحل دل بستی
که اینچنین بیزار
از احساس خروشانم شده ای ؟!
شعر پنجم:
خیالم را که میهمان باشی ،
زنبق های شعر از کویر واژگانم می شکفد .
به اِعجازی شاعر عشق تو می گردم .
و در عروجی نورانی ،
یاد تو ،
در صندوقچه ی سربه مُهر قلبم ،
فرود می آید .
مگو بازی با کلمات است ،
این احساس است که به مصاف آمده است .
قهرت را غلاف کن … .
واژگان کلیدی: اشعار زهره ظغیانی،نمونه شعر زهره ظغیانی،شاعر زهره طغیانی،شعرهای زهره طغیانی،یک شعر از زهره طغیانی،شعری از زهره طغیانی،شعر نو زهره طغیانی،شعر کوتاه زهره طغیانی.





