
شعر نخست:
تو آمدی با لبخندی در دست
و واژه هایی که هر کدام
می توانست شعری عاشقانه باشد
اما چراغ ها روشن شد
تو رفتی
و ما مجبور شدیم
صندلی هایمان را ترک کنیم
من
به اندازه ی یک بلیط
می توانستم عاشق شوم
این را کنترلچی به من گفت
وقتی در را به روی ما می بست
شعر دوم:
از صدایت
قطاری راه می افتد
روی خطوط کاغذهایی سپید
کنار ستاره هایی
که از موهایت چکیده اند
من اما هنوز
دنبال کمی آسمان هستم
برای پرنده هایی
که روی دستم مانده اند
شعر سوم :
نه دیگر این اتاق کوچک
راضیام میکند
نه پنجرهای که یک وجب بیشتر
آسمان ندارد
جادهها هم که فقط به شهرها میرسند
دلم تنگ است برای ستارهها
بگویید
پرنده ای بود که
پرواز را جا گذاشت و رفت …
شعر چهارم :
شعر آذری:
آلما آغاجین ترپَتدیم
بیر نئچه اولدوز دوشدی یره
منه نه اولار
قوی بیر اوشاقدا
نئچه گون اولدوز ساتسین
سن ده
گوزلریرووی
اَللَریوین دالسیندا گیزلتمه
تکجه سن دَییرسن کی
یالان دِییرسن
ترجمه ی شعر به فارسی:
درخت سیب را تکان دادم
چند ستاره بر زمین افتاد
به من چه می شود
بگذار کودکی هم چند روز
ستاره بفروشد
تو هم
چشمهایت را
پشت دستهایت پنهان نکن
تنها تو نیستی
که دروغ می گویی
واژگان کلیدی: اشعار رضوان ابوترابی،نمونه شعر رضوان ابوترابی،یک شعر از رضوان ابوترابی،شعری از رضوان ابوترابی،شاعر رضوان ابوترابی،شعرهای رضوان ابوترابی،شعر نو رضوان ابوترابی،شعر کوتاه رضوان ابوترابی،شعری به زبان آذری،شعری به ترکی،ترجمه فارسی شعری از زبان آذری،شعر اذری ترجمه شده به فارسی.





