
آذر بیگدلی – ابیات پراکنده شماره 42
من که نومیدی است مقصودم، به هر جا در زدم
در چو نگشودند بر رویم، در دیگر زدم
من در این گلشن به کام دل نکردم سیر گل
زآشیان در دام افتادم چو بال و پر زدم
بال پروازی ندارم گر رها گردم ز دام
بس که از ذوق گرفتاری به یکدیگر زدم